تبليغاتX
هستم
 

شیرینی نخور...

یادمان نرود روزهای عید پر است از فراموشی

و شیطان شیرینی فراموشی پخش می کند می رقصد وی چرخد و شیرینی پخش می کند

یادمان نرود عید را به خدا تبریک بگوییم

۱/۱ فقط یک بار در سال اتفاق می یفتدد اگر یادت رفت...............

یادمان نرود عید بهانه ایست برای دوستی و نزدیکی با خدا

نشود چشم های خضاب کردهای دوستیت را بگییرد

شیطان شیرینی می فروشد و دل می خرد

شیرینی فراموشی یاد خدا

تو از این شیرینی نخور


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 1:19 موضوع | لینک ثابت


سهم من از خدا همین روزهای شنبه است

اتوبوس جلوی پایم ترمز می کند و شروع می کند به فحش دادن به من

حرف های که هیچ نسبتی با من ندارن

به رویش لبخند می زنم تا او هم به این روز من بخندد

مادرم تلفن را بسته به تلفن و می گوید:

بچه تو با این حالت رفتی زیر بارون قدم بزنی؟

نکن این کارو سرما خوردگی روت می مون ها  برای صدات خوب نیستا

و خودش خوب می دادند که اصرار هایش بی فایده است

ماشین ها از کنار پایم می گذرند

امروز دوست ندارم نه به چپ نه به راست نگاه کنم

حالم خیلی خوب است امروز

                                              باور کن!!!!


 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت


با توام

های که سرریز شکوفه های گونه ات بهار می شود

و دست هایت آغاز جهان است با توام

بی تاب شو     بی تابانه بخند

که خورشید از طلوع لبخند تو آغاز می کند

نگاه کن خدا همین جاست حتی از دست های تو به من نزدیک تر

شب از چشم ها تو شروع می شود

های

لختی نگاه کن

با توام که دلم را به جای از گیسویت تبعید کرده ای

با توام

تما شا کن

تما شا کن

ببین

که چه بی رحمانه زیبایی

 


 

نوشته شده توسط علی در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 12:59 موضوع | لینک ثابت