تبليغاتX
هستم
 

سال نو....

و خدا تیله بازیش گرفته

   چند وقتی

                بر تیله خوشگلش ـزمین ـ

انگشتی می زند

تا در مات تو بغلتدد

                                   خورشید


 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 0:15 موضوع خدای نامه | لینک ثابت


ضلع شرقی دلم

حضرت اردبیهشتِ تو

بهانه ای برای سرخی گل ها

و سبزی

تنها ز چشم های تو می جوشد

و دلتنگی از لرزش شانه های من پیداست

حضرت اردیبهشت

تو...

من...

حالا انگار بهانه سرخی گل ها

چشم های من است باز

حضرت اردیبهشت


 

نوشته شده توسط علی در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 3:21 موضوع شعر ها | لینک ثابت


کز چاکران پیر مغان کمترین منم

ساده بیا دست من و بگیر و

ساده نگیر این همه سادگی رو

ساده نگیر اگه هنوز می تونی

پای همه سادگی ها بمونی

و تو شراب می شود هر نفست برای من که از سر زمین تو سفر می کنم

دلم می گیرد و تو تنها بهانه ای برای این ...

نه نه یادم نبود دلم هیچ گاه از تو نگرفته

دلم برایت تنگ می شود و تو تنها بهانه برای این همه عاشقانه ای

که ساده دستم را گرفتی تا بر دیوان حافظ دست برم و فال گیریم

و تو گوی به من

چهل سال ببیش رفت که من لاف می زنم

                                                              کز چاکران پیر مغان کمترین منم

هرگز بیمن عاطفت پیر می فروش

                                                   ساغر تهی نشد ز می صاف و روشنم


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


برای تو که از خودم بیشتر از خودم می دانی حضرت نقطه چین عزیز.....

می خواهم شعر بگویم اما قافیه تنگ است

کلام نمی ماند اما دلم گرم است

می خواهم از شب و غصه و باران و تو ومن بگویم

نمی شود

 اشک امان نمی دهد می بارد و خاصیت عشق این است

می خواهم از بی تو بودن و با تو بودن  و دلتنگی بگویم...

که غمم از دل برود چون تو بیایی و بمانی و...

می خواهم بگویم اما ....

تو خود گفته ای هیچ مگو

گفتم می خواهم از تو بگویم از قمر از تو از ...

گفتی...

هیچ مگو

و من تمام نگفته ها را عاشق شده ام

 

 عاشق تو که بهانه تمام زیستنی و من  به غیر تو مهربان همیشه هیچ نگویم

می مانم زیر بارانی که بعد از این نوشته تو به من دادی و من تمام شدم

در قصه ای که آغازش و پایانش این بود

که یکی بود و یکی نبود


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت


شیرینی فراموشی

یادمان نرود روزهای عید پر است از فراموشی

و شیطان شیرینی فراموشی پخش می کند می رقصد وی چرخد و شیرینی پخش می کند

یادمان نرود عید را به خدا تبریک بگوییم

۱/۱ فقط یک بار در سال اتفاق می یفتدد اگر یادت رفت...............

یادمان نرود عید بهانه ایست برای دوستی و نزدیکی با خدا

نشود چشم های خضاب کردهای دوستیت را بگییرد

شیطان شیرینی می فروشد و دل می خرد

شیرینی فراموشی یاد خدا

تو از این شیرینی نخور


 

نوشته شده توسط علی در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 0:45 موضوع | لینک ثابت