سلام

روزی غلام قمری آمد تا غیر از قمر نگویید

تا از قمر بگویید و همه را غلام قمر کند روزی آمد

روزی شبیه دیروز روزی شبیه .....

اما انگار اینجا کسی قمر را نمی شناسد

غلام قمر فکر کرد

فکر کرد....

فکر کرد که اینجا جای نیست که غلام از قمر بگو شاید غلام قمر اشتباه می کند

اما باید برود چون فکر می کند که وظیفه غلام تمام شده شاید بیاید

نه حتما خواهد آمد اما ...

روزی آمد مثل دیروز

روزی رفت مثل امروز

روزی خواهد آمد مثل فردا

باید رفت

ولی قمر را فراموش نکنید

قصه نبود و غصه بود             تو نبود من بود              یکی بود یکی نبود

باید رفت میروم جایز نیست

من رفتم 


 

نوشته شده توسط علی در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت