حواسم نيست
خوشگلي هايت را كجا ريختي
كه حالا خضاب مي كني
من ابرو هاي بكرت را عاشق شدم
رسته در بالا و پايين نگاهت
نامرتب و در هم
من گسل هاي صورتت را.......
حالا ماست مالي مي كني
من دلت را عاشق شدم
حواسم نيست
آنقدر زيبا شدي
كه كسي دلت را..............
نكند دلت را.....
حواسم نيست
نكند
دلت را......
نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 ساعت 21:53 موضوع شعر ها | لینک ثابت
شده است دلت بگيرد و نتواني حتي نفس هم بكشي
شده است شب تا صبح خوابت نبرد
شده است ......
شده است شب تا صبح پر باشي از باريدن و تا صبح گريه كني
شده است تنها باشي
هر وقت دلت گرفت هر وقت از اشك لبريز شدي
هر وقت اكسيژن زمين كم شد بود
كاغذ را بردار و به آخرين نامه خدا براي انسان(قرآن) اولين پاسخت را بده
بخوان به نام پروردگارت و بنويس به نا او كه مهربان است مهربان است و مهربان
شايد يك بار هم نامه آخر خدا را نخوانده باشي اما اين بار بخوان و پر شو از كلامي كه پر است از خدا
نوشته شده توسط علی در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت
دلش به وسعت دریا بود و شاید دریا به وسعت دل او
جوان بود مثل من مثل تو اما با من و تو کلی فرق داشت
چشم هایش شبیه پیغمبر بود
اذان گفتنش از جنس اذان های بلال
شبیه علی (ع) شمشیر می زد
راه رفتنش شبیه مادر......
و مثل عمو ساقی بود
و این بار مثل همیشه اولین بود اولین کسی که از بنی هاشم به میدان رفت
روضه بلد نیستم نه دوست دارم بخوانم
تنها عاشق هستم عاشقی که ۲۰ سال است در خانه اربابی گدای می کند
واربابش به اندازه وسعت حادثه کربلا غریب است
اصلا برای ارباب زیبا ننوشتم اما او خود می داند دست هایم توانایی بهتر نوشتن ندارد
نوح گو تا که بیاید نگدر طوفان را به کنار لب خشک تو شده ساحل من
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت
قدم های آهسته مردی از جنس باران مردی از جنس آتش به کویر رسید
خاک تشنه بود اما نه تشنه آب تشنه خون مرد
زمین زیر پایش می لرزید بوی باران در کویر پیچیده بود بی آنکه باران ببارد
ولبهای تشنه مرد تنها بهانه ای بود برای مظلومیت مرد او خود از جنس بارن بود
قدم هایش آهسته تر شده بود
ابایش را تکاند و گفت: ببین خدا دیگر هیچ ندارم تا به پایت بریزم
جان اسماعیل را با جان خویش خرید بود
قدم نه .... زانو زد .....بر زمین نیفتاد عرش زیر پاهایش بود مردی از جنس بارن مردی از جنس آتش
و چند روز بعد به روی نی قرآن خواند و آتش زد کاخی که از خشت بود گل...
مردی از جنس باران مردی از جنس آتش
نوشته شده توسط علی در جمعه هفتم بهمن 1384 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
که درد های زمینی نمی کند ولتان
دلم بی تاب است امشب
عکس تو اینجا هست تا دوریت عذابم ندهد
خواب چشم هایت را دیدم
تو را جور دیگر دوس دارم
سر عاشقان سلامت
آخر روزگار بی تو
روزگار بی مولا و تولد من
وَ مَکَرُوا وَمَکَرَالله وَ اللهُ خَیرُ المَکِرِینَ
این آخرین لبخند این آخرین بوسه بعد از تو این شب ها تکرار کابوسه
درباره وبلاگ
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
حسین شکرریز (پسر همسایه)( دیوار به دیوار)
انوشه مير مجلسي(سردبير)
صدف دختر خالم
نقد کتاب(حیف می شه نری و همراه نشی) از ما گفتن ب
عارفانه(رادیو جوان)
مصطفی جانمود
اشک خشک مرتضی دزده
هدی(دختر خالم)
هانی(بچه بدی نی)
آذین نادری
مريم اسمنی1
مریم اسمنی2
مامان
عرفان نظر آهاري(حيف مي شه نري و نخوني)
عباس محمد خاني دوست خوبم(شبستانه)(رادیو جوان)
عبدالجبار کاکایی
میثم فکری(رادیو جوان)
شنونده جوان(رادیو جوان)
ناصر فیض
فائقه تاجیک(رادیو جوان)
نیلوفر قاسمی(رادیو جوان)
علی رضا کاشانی
مریم قاسمی(رادیو جوان)
صدای ماندگار (فاطمه صداقتی)
فاطمه پور کریمی(رادیو جوان)
سمیرا(رادیو جوان)
روشنک با همکاری مرسده(رادیو جوان)
حسن 3نوبری(سردبیر روشنا)
بغض شب(رادیو جوان)
حضرت استاد فرهاد خان مجلسی(دردانه شبکه جوان)
خانم ناهيد(راديو جوان)
شاهین خان شرافتی(گوینده و دوست خوبم)
رضا (زمستون)(دوست خوبم)
شکوفه موسوی(سردبیر توپ)
مریم بابایی(نوسنده درجه 1 رادیو جوان)
الهه صابر
غزال(رادیو جوان)
سیمین(رادیو جوان)
انتظار
مهروز
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
طراح قالب
POWERED BY